قهرمان ميرزا عين السلطنه
4930
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
خواب ديگر ايضا خواب ديگرى در باب همين الموت - هنگام آمدن الموت در ركاب حضرت و الا و آقاى عماد السلطنه در 1312 يا 13 در كولهء طالقان ديدهام كه از آن روز متصل در مدنظر من بوده است . نزديك است به كلى تعبير آن بشود . اما هنوز نشده است . هروقت شد انشاء اللّه آن را هم شرح مىدهم . من گمان مىكنم شرح آن را در روزنامهء آن سفر خود داده باشم . اما اين روزنامه طهران و در جعبهء آهنى من هستند ، اينجا نيست تا رجوع كنم . وفات بهمن پنجشنبه 20 شهر صفر 1336 ، چهاردهم قوس ، ششم دسامبر 1917 - كاش دست من مىشكست و اين شرح را با آن نمىنوشتم . در صفحهء مقابل نوشتم بهمن عزيز نوبه كرد . اين نوبه به يك نوبهء غش در يك ساعت به ظهر روز دوشنبه 26 محرم منجر شد . عصر حال آمد ، سهشنبه و چهارشنبه و پنجشنبه گاهى اغما داشت ، گاهى هوش بود . لله را با مال شهر فرستاديم طبيب بياورد . روز جمعه باز غش كرد . شب شنبه دو ساعت از شب گذشته خاك عالم را بر سر من كرد از دنيا رفت . شبى گذشت كه خداوند نصيب هيچ بندهء خودش نكند . چون قاصدى از سالار آمده بود و مراجعت مىكرد من از سوز دل و غم و غصه خودم عريضه به حضرت اقدس و الا نمودهام ، همان را درج مىكنم . نامه به پدر قربان آستان مباركت شوم . حضرت اقدس و الا حالا از دل شما خبر دارم كه دل خودم همانجور شده . حالا از قلب حضرت و الا اطلاع دارم كه قلب خودم كباب شد . حالا مىفهمم به شما از مرگ آزاده چه گذشت كه از مرگ بهمن به چاكر گذشت . اينك از دل گوهر خانم خبردار شدم كه دل زينب پارچهپارچه شد . روز جمعه 23 نوبه كرد روز دوشنبه 26 يك ساعت به ظهر مانده غش و ضعف كرد . شب كمى حال آمد ، نه طبيب بود نه دوا كه كمكى بنمايد . سهشنبه و چهارشنبه و پنجشنبه گاهى خوب [ بود ] گاهى ضعف و اغما داشت . جمعه حملهء ديگرى به مثل روز دوشنبه آمد دو ساعت از شب شنبه غرّهء شهر صفر 25 ماه عقرب گذشته از دنيا رفت . حضرت و الا قلعه عجالتا برايم زندان شده . به هيچ سنگ و كلوخى پا نمىگذارم كه بهمن را در مدنظر نبينم . به هيچ بوته و گياهى چشمم نمىافتد كه بهمن را در مقابل آن نبينم . به هر سمت زوارك نگاه مىكنم بهمن را آنجا ايستاده مىبينم . آن يكى هم ناخوش است ، آن كوچكى شير ندارد .